پنجشنبه 24 فروردین ماه سال 1385
"چگونه فراموشت کنم"

می خواهم فراموشت کنم

اما چگونه...؟؟

"چگونه فراموشت کنم"

چگونه فراموشت کنم تو را که از ضرابه هاى هرزه گى به قصر سپید عشق هدایتم کردى و عاشقى

بیقرار و

یارى با وفا براى خودت ساختى و با صداقت عاشقانه ات دلش را به درد آوردى.

" چگونه فراموشت کنم"

چگونه فراموشت کنم تو را که سالها در خیالم سایه ات را مى دیدم و طپش قلبت را حس مى کردم و

 به جستجوى

 یافتنت به درگاه پروردگارم دعا مى کردم که خدایا پس کى او را خواهم یافت.

چگونه فراموشت کنم...!

چگونه...؟

 


یکشنبه 20 فروردین ماه سال 1385
او می رود

 

آمدنش شوری در من بوجود آورد وصف نشدنی

اما...

او می رود ، رفتنی که پر از دلهرۀ بازگشت است

او می رود با یک خداحافظی کوتاه

دلم شور می زند، برایش نگران بودم موقع رفتن

نمی دانم ، نمی دانم کی باز میگردد

چشم به راه او به جاده هستم

تا باز گردد باز گردد

او می رود و مرا تنها رها می کند

رفتنی که بازگشتش مبهم است

آخرین کلام تنها " مواظب خودت باش " بود

موقع رفتن حسی داشت

حسی غریب و همیشه آشنای انتظار

به یادش هستم و می مانم تا باز گردد

او می رود...

 

کی باز می گردد نه من می دانم نه او

او رفت و مرا با کوله باری از غم و تنهایی و انتظار جا گذاشت.

او رفت

چه کسی می داند که چه هنگام باز می گردد...؟؟؟ 

 

 

 
 

یکشنبه 20 فروردین ماه سال 1385
افسوس

 

و آن روز که چشمانم او را دید ، آن روز پنداشتم خوب و صبور وآرام و انسان خواهد بود .

اما به غلط ،افسوس نمی دانستم که احساسیست که باید بگذرد.

باید می گذشت ،اما نرفت.

اما همان روزکه روح و احساس حقیر خود را در بند نگاه وشخصیتش احساس کردم دل وقلبم هم رفت و دیگر

برنگشت.

گر چه نداشتمش ولی وجود حقیر توان گریز از او نداشت .

وهمان روز پنداشتم که با او دیگر بغضی نخواهم داشت ونه آهی خواهد بود ونه اشکی.

افسوس که ندانستم باز هم احساسم همان تنگ مایه ی حقیر به مانند جویی است که خواهد رفت و بازگشتی بر این نیست.

آن روز ندانستم که با هم باشیم تنهایی ام ر ا پر نخواهد کرد و من تنها تر از دیروز ها خواهم بود.

ولی اینک خوب می دانم که هستم من اسیر ی در ،نگارنده ای در حبس ،نا امیدی گریان و بغض آلود و محروم ز هر بود ونبود خویش گشته ام و قلب

 پر احساسم خشکید و شکست .

قلبی که یخ زد ، دستانی که می لرزد ، چشمانی پر از اشک و گلویی پر از بغض در دست زمانه هدیه ی او خواهد بود .

افسوس!!!

چه ناعادلانه به عقب رفتم و واماندم .

کاش همان روز می دانستم ،

کاش آن روز می دانستم چیزی که در این دنیا مدفون گشته است کمی سخاوت و مهربانیست .

کاش میدانستم که نامردی در همگان است .

استثنایی وجود نخواهد داشت .

کاش می دانستم انچه فراوان است نامردی و نا عدلیست .

                                              ولی افسوس که ندانستم .

 

 gofti


پنجشنبه 17 فروردین ماه سال 1385
اگر...

 

اگردبیر ریاضی بودم ثابت می کردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم می گذرد .

اگر دبیر شیمی بودم نام تو را در قلبم پخش می کردم تا با محبت محلول شود .

اگر دبیر دینی بودم می دانستم که بعد از خدا تو را می پرستم .

اگر دبیر ادبیات بودم با نام تو اشعار زندگیم را می سرودم .

اگر دبیر تاریخ بودم زمان آشناییمان را در گوش عالمیان می خواندم .

اگر دبیر جغرافی بودم میدانستم که خوش آب و هواترین منطقه آغوش گرم توست .

و اگر دبیر زبان بودم با زبان بی زبانی میگفتم :

 I LOVE YOU

 

همه ی این کارا رو می کردم که فقط بگم :دوست دارم ۶ تا rose

 

یکشنبه 13 فروردین ماه سال 1385
کاش ...

 

کاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود دو تا چشمات پر از اندوه، واسه دل شکستگیم بود

آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه

واسه چی خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم قول میدم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم

همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه عشق تو، بودن با تو، دو نیاز زندگیشه

پرم از ترانه تو گر چه واژه ها حقیرن خوبه وقتی نیستی پیشم اونا دستمو می گیرن

راز عشق منو هیچ کس غیر مهتاب نمی دونه تنها شاهد واسه غصه، گریه و تنهاییم اونه

وای اگه من این نبودم کاش میشد پرنده باشم تا ازاین دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم

یه پرنده شم شبونه ، بکشم پر به خیالت برسم به لونه ی تو، بگیرم سر زیربالت

زندگیم رنگ خدا بود، اگه تنها تو رو داشتم اگه می شد واسه گریه ، رو شونت سر می گذاشتم

و تو نیستی....

 

For Someone Special !, Forever Love E-Greetings  


یکشنبه 13 فروردین ماه سال 1385
تو کیستی

 

تو کیستی که من این گونه بی تو بیتابم؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

 

 

من ازکجا سر راه تو آمدم ناگاه؟

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه!

 


   1      2    >>
عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری

menu

تیر 1387

ش

ی

د

س

چ

پ

ج

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

29

30

31

 

 

 

 

آرشیو

بیاتابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم
و خاصیت عشق اینست
کسی نیست،
بیا
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
بیا
ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
بیا
آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا
با من بیکس تنها شده بمان
بیا
.......




شناسنامه کامل من...

counter

تعداد بازدیدکنندگان : 23429


LinK BoXes

c

power by


همه چی داره تو بگو چی نداره