مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 20 فروردین ماه سال 1385
او می رود

 

آمدنش شوری در من بوجود آورد وصف نشدنی

اما...

او می رود ، رفتنی که پر از دلهرۀ بازگشت است

او می رود با یک خداحافظی کوتاه

دلم شور می زند، برایش نگران بودم موقع رفتن

نمی دانم ، نمی دانم کی باز میگردد

چشم به راه او به جاده هستم

تا باز گردد باز گردد

او می رود و مرا تنها رها می کند

رفتنی که بازگشتش مبهم است

آخرین کلام تنها " مواظب خودت باش " بود

موقع رفتن حسی داشت

حسی غریب و همیشه آشنای انتظار

به یادش هستم و می مانم تا باز گردد

او می رود...

 

کی باز می گردد نه من می دانم نه او

او رفت و مرا با کوله باری از غم و تنهایی و انتظار جا گذاشت.

او رفت

چه کسی می داند که چه هنگام باز می گردد...؟؟؟ 

 

 

 
 

عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری

menu

تیر 1387

ش

ی

د

س

چ

پ

ج

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

29

30

31

 

 

 

 

آرشیو

بیاتابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم
و خاصیت عشق اینست
کسی نیست،
بیا
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
بیا
ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
بیا
آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا
با من بیکس تنها شده بمان
بیا
.......




شناسنامه کامل من...

counter

تعداد بازدیدکنندگان : 24625


LinK BoXes

c

power by


همه چی داره تو بگو چی نداره