|
آمدنش شوری در من بوجود آورد وصف نشدنی
اما...
او می رود ، رفتنی که پر از دلهرۀ بازگشت است
او می رود با یک خداحافظی کوتاه
دلم شور می زند، برایش نگران بودم موقع رفتن
نمی دانم ، نمی دانم کی باز میگردد
چشم به راه او به جاده هستم
تا باز گردد باز گردد
او می رود و مرا تنها رها می کند
رفتنی که بازگشتش مبهم است
آخرین کلام تنها " مواظب خودت باش " بود
موقع رفتن حسی داشت
حسی غریب و همیشه آشنای انتظار
به یادش هستم و می مانم تا باز گردد
او می رود...
کی باز می گردد نه من می دانم نه او
او رفت و مرا با کوله باری از غم و تنهایی و انتظار جا گذاشت .
او رفت
چه کسی می داند که چه هنگام باز می گردد...؟؟؟

|