Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 7 دی ماه سال 1385
هنوز هستم...!

 

گفتی باید بگردم دنبال دو چشم

دو چشم که ماندنی باشد ٬

دو چشم که وقتی حضورش را خواستم

دیگر در حسرت نگاهش نباشم

و گشتی و گشتی ٬ گشتی و نیافتی

آمدی ٬ پر از دلواپسی .

آمدی و ندیدی ٬

از پیچ جاده که می آمدی آن دو چشم با تو بود

و تو در حسرت داشتنش هیچ چیز را ندیدی .

چشمانت را ببند ٬ حضور را تجربه کن .

آنجا ٬ درست کمی بالاتر از صدا ٬ دو چشم ، نگران دلواپسی های توست ٬

تو را می بیند و لحظه ای نیست که از دلواپسی هایت داستانی برای دل کوچکش نسازد ....

آنها چشمان من است ...

 

 

ÇÏÇãå ãØáÈ

|+| äÙÑ ÈÏåíÏ
äæÔÊå ÔÏå ÊæÓØ تارا-یاشار ÏÑ æ ÓÇÚÊ

عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری

menu

تیر 1387

ش

ی

د

س

چ

پ

ج

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

29

30

31

 

 

 

 

آرشیو

بیاتابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم
و خاصیت عشق اینست
کسی نیست،
بیا
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
بیا
ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
بیا
آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا
با من بیکس تنها شده بمان
بیا
.......




شناسنامه کامل من...

counter

تعداد بازدیدکنندگان : 24632


LinK BoXes

c

power by


همه چی داره تو بگو چی نداره