شب شد " خورشید رفت
افتاب گردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جستجو می کند
ناگهان ستازه چشمک زد
آفتاب گردان سرش را به زیر انداخت
گلها خیانت نمی کنند
لبریزم از حس دوست داشتن
دیگر جمله های دوستت دارم عاشقتم کفایت نمی کند
هنوز پیدا نکرده ام واژه ای را که لایق عشق ناب تو باشد.
هنوز پیدا نکرده ام واژه ای که گویای احساس من به تو باشد
نامت را آسمانی ترین می نهم اما نه باز هم شایسته ی تو نیست تو فراتر از آسمانی
آنقدر خوب و مهربانی آنقدر برایم عزیزی که نمی دانم تو را چه بنامم
فرا تر از گلواژه فراتر از عشق نمی دانم
دلم می خواهد زیباترین و با احساس ترین جمله های عاشقانه را بپای تو بریزم
اما چکنم زبانم قادر نیست
می بوسم خدایی که تورا برای من خلق کرد
می بوسم خدایی که فرشته تر از فرشته برای من خلق کرد
گاهی می شود با گشودن یک لبخند یک شاخه گل و یا نوشتن یک نامه ی عاشقانه تمامه احساس خود را به دوستت القا کنی و این که به او سابت کنی که چقدر دوستش داری ولی افسوس که من نه چشمانش را می بینم که لبخند خود را با تمام وجود به او هدیه کنم و نه دستانش را که شاخه گلم را با تمام صداقت و عشق به اوارزانی کنم و نه نشانی از او دارم که نامه ی آشقانه ی قلبم را برایش بفرستم ولی برایش می گویم و زمزمه می کنم
دوستت دارم نقمه ی زیبای تنهای من به تنهای و خلوت قلبم خوش آمدی