X
تبلیغات
رایتل

افسوس  چاپ

تاریخ : یکشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1385 در ساعت 05:20 ب.ظ

 

و آن روز که چشمانم او را دید ، آن روز پنداشتم خوب و صبور وآرام و انسان خواهد بود .

اما به غلط ،افسوس نمی دانستم که احساسیست که باید بگذرد.

باید می گذشت ،اما نرفت.

اما همان روزکه روح و احساس حقیر خود را در بند نگاه وشخصیتش احساس کردم دل وقلبم هم رفت و دیگر

برنگشت.

گر چه نداشتمش ولی وجود حقیر توان گریز از او نداشت .

وهمان روز پنداشتم که با او دیگر بغضی نخواهم داشت ونه آهی خواهد بود ونه اشکی.

افسوس که ندانستم باز هم احساسم همان تنگ مایه ی حقیر به مانند جویی است که خواهد رفت و بازگشتی بر این نیست.

آن روز ندانستم که با هم باشیم تنهایی ام ر ا پر نخواهد کرد و من تنها تر از دیروز ها خواهم بود.

ولی اینک خوب می دانم که هستم من اسیر ی در ،نگارنده ای در حبس ،نا امیدی گریان و بغض آلود و محروم ز هر بود ونبود خویش گشته ام و قلب

 پر احساسم خشکید و شکست .

قلبی که یخ زد ، دستانی که می لرزد ، چشمانی پر از اشک و گلویی پر از بغض در دست زمانه هدیه ی او خواهد بود .

افسوس!!!

چه ناعادلانه به عقب رفتم و واماندم .

کاش همان روز می دانستم ،

کاش آن روز می دانستم چیزی که در این دنیا مدفون گشته است کمی سخاوت و مهربانیست .

کاش میدانستم که نامردی در همگان است .

استثنایی وجود نخواهد داشت .

کاش می دانستم انچه فراوان است نامردی و نا عدلیست .

                                              ولی افسوس که ندانستم .

 

 gofti

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس