اگردبیر ریاضی بودم ثابت می کردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم می گذرد .
اگر دبیر شیمی بودم نام تو را در قلبم پخش می کردم تا با محبت محلول شود .
اگر دبیر دینی بودم می دانستم که بعد از خدا تو را می پرستم .
اگر دبیر ادبیات بودم با نام تو اشعار زندگیم را می سرودم .
اگر دبیر تاریخ بودم زمان آشناییمان را در گوش عالمیان می خواندم .
اگر دبیر جغرافی بودم میدانستم که خوش آب و هواترین منطقه آغوش گرم توست .
و اگر دبیر زبان بودم با زبان بی زبانی میگفتم :
همه ی این کارا رو می کردم که فقط بگم :دوست دارم ۶ تا rose
کاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود دو تا چشمات پر از اندوه، واسه دل شکستگیم بود
آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه
واسه چی خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم قول میدم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم
همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه عشق تو، بودن با تو، دو نیاز زندگیشه
پرم از ترانه تو گر چه واژه ها حقیرن خوبه وقتی نیستی پیشم اونا دستمو می گیرن
راز عشق منو هیچ کس غیر مهتاب نمی دونه تنها شاهد واسه غصه، گریه و تنهاییم اونه
وای اگه من این نبودم کاش میشد پرنده باشم تا ازاین دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم
یه پرنده شم شبونه ، بکشم پر به خیالت برسم به لونه ی تو، بگیرم سر زیربالت
زندگیم رنگ خدا بود، اگه تنها تو رو داشتم اگه می شد واسه گریه ، رو شونت سر می گذاشتم
و تو نیستی....
تو کیستی که من این گونه بی تو بیتابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
من ازکجا سر راه تو آمدم ناگاه؟
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه!