شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با ما چه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
که او هرگز شکستم را نفهمید
اگه چه تا ته دنیا صدا کرد
چندی بود که ساکت نشسته بودم و به جستجومی پرداختم
تا راهی به سوی زندگی بیابم،
ولی افسوس که پرنده شوم ناامیدی
در آسمان زندگیم پرواز می کرد تا مبادا راه خویش گم کنم
.عشق را لطافت زندگی میدانستم
و
وقتی آن را از دست دادم
زندگی برایم همچون گوری سرد و خاموش گردید
به آسمان می نگرم و می گویم
:خدایا چرا مرا خلق کردی تا این همه رنج بکشم
مگر گناه من چه بوده است که باید زندگی رنجم دهد؟
تنهایی را دوست داشتم و از دنیا و زندگی گریزان شده بودم
.احساس می کردم به مرداب عظیم درد و رنج بدل گشته ام
و
ابرهای سیاه آسمان به من می خندند
همچون معبود ناکامی ها و ارمغان آورنده نا امیدی ها
دیگر شادمانی دوران کودکی را در خود احساس نمی کردم
همچون دیوانه ای که به زنجیرش کشیده باشند
همچون مرغکی اسیر در تنهایی
همچون کسی که باده خوشبختیش بر خاک ریخته باشد
و
اما ناگهان ورق برگشت
...یک روز نام تو را شنیدم وهمان دم نفس در سینه حبس شد
و در آن هنگام بود
که هستی من با تو درآمیخت
راستی آیا تو از این اعجاز خبر داشتی؟
من بی آنکه تو را شناخته باشم
دانستم که محبوب خویش را یافته ام
....با شنیدن نخستین کلمات تو ،
این گمان بر من گذشت که تو
زندگی مرا چون شمعی
در تاریکی شب فروغ جاودانه بخشیدی
و
هنگامی که برای اولین بار صدایت را شنیدم
رنگ از رخسارم رخت بر بست
و بی اختیار دیده بر زمین افکندم
و
آن هنگام بود که دلهای ما با نگاهی خاموش
از همدیگر سلام عشق ربودند
من نام تو را در نگاه تو خواندم
و
بی آنکه از خود چیزی پرسیده باشم
به خویش پاسخ گفتم که
:آری اوست،تندیس امید رویایی من
آری اوست...
ولی افسوس که او نیزسرابی بیش نبود...!
عشق بهانه ی آغاز بود
آغاز قشنگترین صبح دمان زندگی
عشق بهانه ی سبز با هم زیستن
و اینک
وصال
چیزی که هر گز به آن نرسیدم
.تنها صدایش کردم. تنها فکراوبودم.
تنها قلبم برای اومی تپید. تنها برای او سکوت کردم.
تنها نگاهم برای
او بودولی وقتی به پایان راه رسیدم. هنگامی که مرا شناخت.
صدایم را دیگر نشنید ...!
فکرم را در خاموشی رها کرد.
سکوتم را به فریاد تبدیل کرد.
چشمانم را کورکرد ومرا تنها گذاشت....!